بيگرض:
وقتي كه دلم از زندگي پره / مث اون درختيه كه تشنه ميبره
از اين دنيا كه مثل زندونه / اينو بدون هميشه اينجوري نميمونه
ورس 1: کَفیتو بپوش و لباس تن کن // میخوام ببرمت جایی که ماجراست چند دور بزنی ببینی چند چنده شهر // تا بعد بشی من یه نمِ پَر کنده تر من ، همون که خوش بود یه وقتی // سر حال مث سنگ سفت بود میفهمی همه چی پیچید رو همین حساب // روزاشم مث همه حتی روز تحویل سال همیشه متنا بلند بوده مشتی // رفیق هر نوعش با هر نوعی گشتیم و دیدیم که تهش با زخمی تنهاییم // ولی خو خوش گذشت یه وقتهایی غصّه که مال قصه هاس // ما خوشیم همه جوره رو زمین با چشم باز همین دلیلی شد تیمار و بی دل // که ساده ترش میشه یه گرگِ بارون دیده هَ هَ
بيگرض:
وقتي كه دلم از زندگي پره / مث اون درختيه كه تشنه ميبره
از اين دنيا كه مثل زندونه / اينو بدون هميشه اينجوري نميمونه ورس 2: تمام طولِ روزتو میکنی *ـخمي سپری // فکر به چیزی که باختی ببری اون مغزتو میگاد مث سگ پشیمونی // تو گفته بودی که راه سختو میتونی اما بعد دیدی تویی و کمی مایه تو جیب // به جایی نمیرسی با این قدمای کوچیک این زندگی گفت يه چيزو یاد پس بگیر // امید بده بجاش بیلاخ پس بگیر یاد میگیری که ناشتا نرینی // جاهایی میری که یه موقع آشنا نبینی نه حسشو داری نه حال فک زدن // تو خودت پیج میشی دیگه آره مثلا حرفات همیشه بوی غم میده // تو آینه هم تصویره دیگه گَندیده هنو بالا سرت گرماشو داری // راستی دلخوشیاشو سیری چند میده
بيگرض:
وقتي كه دلم از زندگي پره / مث اون درختيه كه تشنه ميبره
از اين دنيا كه مثل زندونه / اينو بدون هميشه اينجوري نميمونه ورس 3: گرگ باش ، مث من ، مث ببر // مث جغد تو پرسه های شب مث سنگ تو لحظه های سخت ، تو عرصه های تنگ نعرتو بذار تو بارون و // بشکون ردشو حتی قانونو دل نبند که تهش تلخیه // میشی مث من نفس تخلیه با دستات ، همیشه خسته رو تنت // رو زخماتم نمکِ وابسته بودنه ترجیح میدی جای اینکه نقشه بچینی // واسه بعد زندگیتو توي لحظه ببینی میشه شب میشه روز میشه فردا // تو میخواستی نهرو کنی دریا هَ شدی شبیه مردمت // ببین تو رویا همیشه حقیقت گمه
بيگرض:
وقتي كه دلم از زندگي پره / مث اون درختيه كه تشنه ميبره
از اين دنيا كه مثل زندونه / اينو بدون هميشه اينجوري نميمونه
وقتي كه دلم از زندگي پره / مث اون درختيه كه تشنه ميبره
از اين دنيا كه مثل زندونه / اينو بدون هميشه اينجوري نميمونه